ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
62
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
معاوية جواب داد ، هرچه تو بخواهى ؟ يا داورى كنى ؟ عمرو عاص گفت : فرمانروايى مصر ! معاوية به آسانى زير بازخواست عمرو عاص نرفت ، امروز وفردا مىكرد وبر سر اين موضوع وبيعت عمرو عاص به اصطلاح چانه مىزد . عمرو عاص سرسختانه از بيعت سر باز مىزد تا سرانجام معاوية راضى شد ، وفرمانروايى مصر را به أو واگذارد ومنشور فرمان وى را نوشت . عمرو عاص با دريافت فرمانروايى با معاوية بيعت كرد . اين مضمون فرموده حضرت : ولم يبايع معاوية . . . ثمنا . . . مىباشد كه توضيح داده شد . ( 6057 - 6043 ) پس از بيان كيفيت بيعت عمرو عاص با معاوية ، حضرت دين فروشى عمرو عاص را با بيان اين جمله : فلا ظفرت يد البايع نفرين مىكنند كه در جنگ يا فرمانروايى مصر پيروز نشود ، وبه دنبال اين نفرين خريدار يعنى معاوية را سرزنش مىنمايند كه امانت مسلمانان سرزمين واموالى كه خداوند شهر آنان قرار داده ، از دست داده است . احتمال ديگرى كه در شرح سخن حضرت : خزيت أمانة المتاع است ، اين كه جمله را مجازى در نظر بگيريم وبگوييم معناى فرموده حضرت اين است كه : امانت خوار گرديد . ويا فاعل خوار كننده امانت را در ضمن كلام منظور داشته ، عبارت را چنين معنا كنيم : فروشندهء امانت خوار وذليل گرديد ، به دليل خيانتى كه در امانت روا داشت . بعضي از شارحان نهج البلاغة خريدار را عمرو عاص وفروشنده را معاوية دانستهاند . اين نظر روشنى نيست زيرا در صورتي كه مصر بهاى معامله باشد « چنان كه در عبارت ثمن به كار رفته » لزوما معاوية خريدار وعمرو عاص دين فروش بوده است . با روشن شدن موضوع فوق - كه مردم شام در جنگ از معاوية پشتيبانى